تجربهای منحصر به فرد از زندگی با یک گراز وحشی در بلژیک به نام اسکار، توجه بسیاری را جلب کرده است. این زوج، تیفانی و گرگوری، از منطقه والونی بلژیک، بیش از یک سال است که این گراز را به عنوان یکی از اعضای خانواده خود پذیرفتهاند.
ماجرا از یک سفر شکار آغاز شد، زمانی که گرگوری گویوت یک گراز بچه ۷۰۰ گرمی را که سگهایش پیدا کرده بودند، به خانه آورد. این روز، ۶ دسامبر، روز سنت نیکلاس بود و گرگوری نتوانست این حیوان بیپناه را در طبیعت رها کند. او و تیفانی در ابتدا قصد نداشتند که گراز را نگه دارند و فقط به مراقبت از آن پرداختند تا شاید بتوانند برایش یک خانه جدید پیدا کنند.
اما با گذشت زمان، آنها به این گراز کوچک وابسته شدند و وقتی تصمیم به انتقال او به یک مزرعه آموزشی گرفتند، هر دو با چشمانی اشکآلود این کار را انجام دادند. تیفانی در مصاحبهای با روزنامه بلژیکی لآونیر گفت: “پس از چند روز، تماس گرفتند و گفتند که باید او را برگردانیم چون او به شدت گرسنه شده بود.”
گرگوری به تیفانی گفت که اگر برای گرفتن اسکار بروند، دیگر هرگز نمیتوانند او را رها کنند و اکنون این گراز یک ساله به بخشی از خانواده آنها تبدیل شده است. اسکار حالا در خانه آنها زندگی میکند و با وجود اینکه آنها باید به رفتارهای او عادت کنند، نمیتوانند تصور کنند که بدون او زندگی کنند.
اسکار یک مبل، بالش و پتو مخصوص به خود دارد و زمانی که مهمانها به نزدیکی او میآیند، به شدت احساس مالکیت میکند. او با صدای غرش به آنها هشدار میدهد، اما والدینش به همه توضیح میدهند که این فقط غریزههای وحشی اوست. وزن اسکار به ۸۰ کیلوگرم رسیده و او همچنان در حال رشد است و احتمالاً در یک سال آینده به ۱۲۰ کیلوگرم خواهد رسید.
گرگوری میگوید که او اکنون به هنگام پیادهروی با اسکار، خود به نوعی به عنوان حیوان خانگی او شناخته میشود. گرازها به خاطر هوش و حس بویایی قویشان شناخته شدهاند و اسکار نیز از این قاعده مستثنی نیست. او به محض اینکه بوی غذایی خوشمزه را حس کند، برای رسیدن به آن هر کاری انجام میدهد. به همین دلیل، تیفانی و گرگوری هرگز غذایی را در دسترس او قرار نمیدهند و حتی دستگیرههای کابینتها را نیز برای احتیاط برداشتهاند.
اسکار اشتهای بسیار خوبی دارد و هر روز بین ۱.۵ تا ۲ کیلوگرم غذا، عمدتاً سبزیجات و نان خشک، میخورد و از خوراکیهای شیرین هم خوشش میآید. او به زندگی در خانه عادت کرده و هرگز در خانه خود را تخلیه نمیکند و به محض نیاز به بیرون رفتن، به والدینش هشدار میدهد.
تیفانی میگوید: “من با او روی مبل میخوابم. او نمیداند چگونه تنها بخوابد و حتی وقتی من دوش میگیرم، گاهی اوقات برایش سخت است.” گرگوری با شوخی میگوید: “شاید این بهترین ایده من نبود”، اما او نمیتواند زندگیاش را بدون این حیوان پشمالو تصور کند. آنها هنوز فرزندی ندارند و به همین دلیل، تمام محبت و توجه خود را به اسکار میدهند.
اگر این روایت برایتان جالب بود، کشف بعدی را از پیشنهادهای پایین انتخاب کنید.